یه روز هم دم
مردنم ، همون جا که پیر مرد قصه بچه هاشو دورش جمع کرد و دست هر کدوم یکی
یک دونه چوب داد ، منم بچه هامو دور خودم جمع میکنم و به هیچ کدومشون چوب
نمیدم !
بهشون میگم همون لپ تاپمو بیارین ، میخام آخرین نوتمو بنویسم و بعد با خیال راحت بمیرم ، اونام هی میزنن زیر گریه و هیچ کدومم لپ تاپ منو نمیاره که نوت خدافظی مو بنویسم و ایجوری میشه که یه روز بی خدافظی از بینتون میرم :|
بهشون میگم همون لپ تاپمو بیارین ، میخام آخرین نوتمو بنویسم و بعد با خیال راحت بمیرم ، اونام هی میزنن زیر گریه و هیچ کدومم لپ تاپ منو نمیاره که نوت خدافظی مو بنویسم و ایجوری میشه که یه روز بی خدافظی از بینتون میرم :|
No comments:
Post a Comment